از لحاظ تاریخی اولین ارتباطی که جامعه ایرانی با این پهنه آبی پیدا می کند دقیقاً به سال هفتصد قبل از میلاد باز می گردد، در زمانی که دولت مادها به رهبری فرورتیش موفق می شود که منطقه پارس را جزء قلمرو خویش سازد و قلمرو خود را به سواحل خلیج فارس گسترش دهد. در زمان سیاکزارسُس که همان هووخشتره باشد، وقتی ایرانی ها موفق می شوند امپراتوری مقتدر و میلیتاریستی آشور را از بین ببرند و سرزمین آشور بین مادها و بابلی ها تقسیم می شود؛ خلیج فارس گریز ناپذیر در قلمرو مادها قرار می گیرد.
به گزارش بخش فرهنگ و تاریخ ایران ویج ، با تشکیل امپراتوری هخامنشی (که عنوان آن امپراتوری جهانی هخامنشی است) مسئله قلمرو و امنیتش به دریای سرخ، خلیج عدن، و غیره تسری می یابد، حتی برای استمرار نظم امپراتوری و برای تسریع ارتباط با مصر، بین دریای سرخ و رود نیل نیاز به حفر آبراه می شود و خشایارشاه برای تسهیل عملیات نظامی اش آن آبراهه را در شبه جزیره آتوس حفر می کند. طبیعتاً خلیج فارس به منزله یک دریاچه ایرانی در چارچوب امپراتوری جهانی هخامنشی است.
در زمان اشکانیان، از آغاز سلطنت مهرداد اول ، بعد از این که سلوکیان از صحنه خارج می شوند ، گسترة قلمروشان تمامی سواحل جنوبی خلیج فارس، حتی عمان را هم در بر می گرفت . بدون تردید این استمرار را زمان ساسانیان هم شاهدیم و خصوصاً اواسط قرن چهارم بعد از میلاد که شاپور دوم موفق شد نظم و امنیت را برقرار کند .
در دوران سلطنت انوشیروان ، رقیبش در امپراتوری روم، ژوستی نیان که بزرگترین امپراتور روم شرقی بود و موفق شد برای مدتی روم غربی را هم ضمیمه کند حتی گسترش فتوحات نظامی اش تا اسپانیا هم پیش رفت در آن زمان راه ابریشم از داخل امپراتوری ساسانی عبور می کرد، انوشیروان برای تضعیف رومیها سعی کرد حق ترانزیت ابریشم را بالا ببرد.
ژوستی نیان برای خنثی کردن این اقدام ایرانیان بر آن شد که از طریق دریا پیمایان حبشی ، راه ابریشم را از طریق دریا طی کند ولی انوشیروان در واکنش به این اقدام او سعی کرد از یک طرف جزیره سدان یا سراندیب (سریلانکا) و از طرفی یمن را تحت تصرف در آورد. البته ظاهراً به تحریک رومی ها، حبشی ها به یمن حمله کرده بودند و باب المندب را تحت کنترل خودشان درآورده بودند و «سیف ابن ذی یزن» از انوشیروان کمک خواست ایرانیها به عنوان کمک به یمانیها ، حبشی ها را شکست دادند و مستقر شدند؛ مرزبانان ایرانی در این منطقه مسئولیتی را احراز می کردند.
در تعاملات دریایی آن تاریخ وقتی یک زاویه به سریلانکا می رود و زاویه دیگر به یمن، حاکی از آن است که خلیج فارس گریز ناپذیر یک دریاچه صرف ایرانی است .
در هر حال کسانی که بر فارس حکومت داشتند و پادشاهان محلی، بر تمامیت خلیج فارس در این برهه، از زمان سلجوقیان تا ظهور پرتغالی ها, بر خلیج فارس، حکومت داشتند. با ظهور پرتغالی ها در اوایل قرن ۱۶ میلادی برای یک صد سال خلیج فارس تحت سلطه پرتغالیها بود البته امرای هرمزی پا برجا مانده و قلمروشان هم کم و بیش حفظ شده بود ولی خراج گزار پرتغالی ها بودند . مطامع اولیه ایرانیان در زمان شاه اسماعیل، به دلیل مشکلاتی که با آن روبرو بود در مرزهای غربی و شرقی به نتیجه نرسید ولی در زمان شاه عباس، حاکمیت ایران بر خلیج فارس اعاده می شود.
شاه عباس در سال ۱۶۰۲ میلادی بحرین را از [اختیار] پرتغالی ها خارج می کند و در سال ۱۶۱۲میلادی «جلفاوه » که امروزه امارات عربی متحده است را اعاده حاکمیت می کند و تنها در ۱۸۲۰ میلادی بعد از گرفتن قشم و محاصرة هرمز که چند کشتی انگلیسی به کمک گرفته می شوند، هرمز تسخیر می شود . بنابراین بحرین در سال ۱۶۰۲ میلادی و جلفاوه در ۱۶۱۲ میلادی بدون دخالت انگلستان اعاده حاکمیت می شود. بنابراین در زمان صفویه حاکمیت ایران بر خلیج فارس مسلم است.
تا زمان نادر شاه، که سقوط صفویه سبب می شود که عمانی ها فعالیت راهزنی دریایی و عدم نظم را در خلیج فارس ایجاد بکنند. با ظهور نادر شاه اعاده حاکمیت تمام و کمال می شود و بر تمامی پهنه خلیج فارس و حتی منطقه عمان( که عمانی ها از تضاد داخلی استفاده کرده بودند) به نوعی اعاده سلطة ایرانی ها بود. سلطه ایران در دوران کریم خان کم و بیش ادامه داشت و به موجب قراردادهایی که با هلندی ها و انگلیسی ها منعقد شد, ایران متعهد به برقراری امنیت در منطقه خلیج فارس بود .
با ورود انگلیسی ها در ۱۸۲۰ میلادی یعنی ورود و حضور مستمر شان ، به تدریج یک استراتژیی را اتخاذ می کنند بنام استراتژی ایران زدایی ، یعنی بر آن می شوند که مبانی اعمال حاکمیت و نفوذ فرهنگی موثر ایران را تا آنجا که امکان دارد، بی رنگ کنند . در این رابطه ، از جمله اولین اقداماتی که می کنند جلوگیری از ایجاد یک نیروی دریایی سیستماتیک و مدرن(به صورت آن روزی که در اروپا مطرح بود) به وسیله ایرانیان است چون در زمان نادرشاه با استفاده از التون و هلندی ها و خریدن کشتی برقرار شده بود. انگلیسی ها بر آن شدند که اجازه ندهند ایران نیروی دریایی فعالی داشته باشد و همواره این نگرانی را داشتند که اگر ایران صاحب نیروی دریایی بشود اعاده کامل حاکمیت و اعمال موثر حاکمیت می کند.
بنابر اصل «ایران زدایی »برآن شدند، که فرهنگ ایرانی و زبان فارسی را بخصوص در مناطق جنوبی خلیج فارس به تدریج بی رنگ کنند، به ویژه در بحرین که مورد ادعای ایران هم بود و جمعیتی از آن ایرانی الاصل و متصل به تشیع هم بوده اند و بنابراین سعی کردند که مکتب یا مدرسه ای به زبان فارسی در آنجا دایر نشود. حتی ارتباط بحرینی ها با ایران در تاریخی که هنوز پاسپورت در جهان و اروپا مطرح و اجباری نبود، تذکره برای بحرینی ها درست کرده بودن که اگر می خواهند به ایران بروند باید تذکره داشته باشند . متاسفانه این استراتژی فرهنگ زدایی فقط در این منطقه هم نبود بلکه در تمام حوزه های فرهنگی ایرانی دست به کار شدند تا مبانی فرهنگی ایرانی را از بین ببرند .
در هندوستان که زبان فارسی ، زبان درباری بود بخصوص از ۱۸۵۰میلادی سعی شد به کلی زبان فارسی آن جایگاهش را از دست بدهد . گذشته از بحرین ، در افغانستان بعد از قرارداد پاریس می بینیم که تاریخ ۲۵۰۰ ساله خاصی برای افاغنه ساخته می شود( افغانها مدعی بودند که سه بار در طول تاریخ اشغال خارجی شدند : در زمان هخامنشیان، ساسانیان و صفویه) . همین برنامه را تزارهای روس در آسیای مرکزی و قفقاز و بعد کمونیستها داشتند . نکته سوم این که اجازه ندادند ایران بر منطقه و جزایر ایرانی اعمال حاکمیت کند . حتی در مورد فانوسهای دریایی که در جزایر ایرانی بود این اجازه داده نمی شد که خود ایرانی ها آنها را اداره کنند. معتقد بودند این، لطمه به سلطة بلامنازع بریتانیا وارد خواهد کرد و فراتر از آن تحت عناوین مختلف مبارزه با راهزنان دریایی ، مبارزه با تجارت برده ، مبارزه با قاچاق اسلحه و … بر آن بودند که این امور را در انحصار خاص خودشان نگه دارند .
حتی در زمان رضاشاه ، ایرانی ها در مذاکرات بریتانیا در مورد قرار داد امور خلیج فارس که تیمورتاش سرمذاکره کننده بود، وقتی ایران پیشنهاد کرد که تنب بزرگ که اشغال غیر قانونی شده ، به عنوان دیپورت قاچاقچیان برای جلوگیری از قاچاق به ایران سپرده شود نظر وزارت خارجه انگلیس آن بود که اگر ما بخواهیم ایران را مشارکت بدهیم به سلطه ما لطمه وارد می شود . بنابراین در طول قرن ۱۹ انگلیسی ها گذشته از تثبیت سلطه خودشان بر آن بودند که استراتژی ایران زدایی را در پیش بگیرند . خط مشی دیگری که در این استراتژی مطرح شد ، جزایر ایرانی مانند قشم و هنگام را به نام امام یا سلاطین مسقط و عمان، فارسی را به نام کویت، و تنب ها و ابوموسی را همان طور که می دانید به نام شارجه و راس الخیمه ، ادعا کردند .
در این زمان آخرین تلاششان برای ایران زدایی علاوه بر ادعای جزایر ایرانی ، تغییر نام خلیج فارس بود ، که پرونده ای است یک برگی تحت عنوان پیشنهاد تغییر نام خلیج فارس به خلیج ع ر ب ی (به سال ۱۹۳۸ میلادی در ایودی آفیس و رکورد آفیس ) پهنه آبی که ۲۵۰۰ سال در تعاملات تنگاتنگ جامعه ایرانی بوده است ، در حالی که جوامعی که در آن طرف خلیج فارس ظاهر شدند ، حیاتشان از ۲۰۰ تا ۲۵۰ سال تجاوز نمی کند . آغاز مهاجرت آنها به منطقه خلیج فارس مهاجرت اعراب «اتوبی» است که یک شاخه به کویت رفتند به نام «آل صبا» و شاخه ای به بحرین رفتند و در اواخر قرن ۱۸ یعنی یکسال قبل از مرگ کریم خان در آنجا ظاهر شدند.
اعراب «بنی یال» و «ابوالفلاسه» که هم زمان در دبی و ابوظبی مستقرشدند ، در نیمه قرن ۱۸ میلادی از صحرای نجد وارد منطقه خلیج فارس شدند و به همین طریق «آل ثانی» و «آل سُحریان» و اعراب «بنی کعب». تنها «قاسمی»ها هستند که در موردشان اختلاف نظر وجود دارد، بعضی می گویند جایگاه اولشان سیراف بوده که در زلزله ویران شد و نظریه دیگر این است که از نجد آمدهاند(و خودشان هم به نظریه دوم معتقد هستند) . «وهابیان» در آغاز قرن ۱۹ موفق شدند که قلمرو سرزمینی شان را گسترش دهند و به سواحل خلیج فارس برسند .
بنابراین کسانی که از لحاظ هویت تاریخی، ۲۷۰۰ سال بطور مستمر در التفات تعاملات گستردهی خلیج فارس ـ دریاچهای ایرانی ـ بودهاند در طیف جاذبهی امنیتی ، اقتصادی و سیاسی این جامعه قرار داشتند و بعضی از شیخ نشین هایی که از ۱۹۷۰ میلادی به بعد شکل گرفتهاند چنین ادعای واهی را در مورد نام اصیل خلیج فارس و جزایر ایرانی مطرح می کنند که زمانی جز سیطره منطقه فارس و امرای ایرانی بوده اند .
همه اقدامات کشورک امارات علیه ایران / امارات برای ما شهری بیش نیست

اگر چه گاه گاهی گستاخی های لفظی شیوخ امارات افکار عمومی ایران را متوجه خود می کند ، اما کمتر کسی از اقدامات عملی این شیوخ علیه تمامیت ارضی ایران سخن می گوید. گزارش زیر بخشی از اقدامات عملی حکام اماراتی برای آسیب زدن به منافع ملی ایرانیان است.
در اقدامی خلاف عرف و عجیب، سفر رئیسجمهور ایران به جزیره ابوموسی با واکنش گستاخانه شیوخ شارجه روبهرو شده است؛ گستاخی که هرچند پاسخ مناسبی از سوی وزارت خارجه کشورمان دریافت نکرد، با پاسخ کوبنده دیگر شخصیتهای کشورمان روبهرو شد.
با وجود این، افکار عمومی گمان میکنند که اقدامات شیوخ اماراتی علیه ایران صرفا در حد همین لفاظیهای گستاخانه است، حال آن که این کشور تا کنون فعالیتهای عملی بسیاری برای دستاندازی به خاک ایران و منافع ملی ایرانیان انجام داده که «تابناک» برای آشنایی مخاطبان، فهرست وار اندکی از این کارهای گستاخانه را برای مخاطبان میآورد.
برخی اقدامات ضد ایرانی امارات که با پاسخی از سوی ایران روبهرو نشد، عبارتند از:
۱ـ ساخت جزایر مصنوعی و پیشروی گام به گام در خلیج فارس با دزدی خاک و سنگ ایران!
کشور امارات همزمان با ادعاهای ارضی بیپایه علیه جزایر سهگانه همیشه ایرانی خلیج فارس با سرمایهگذاری عظیم و با سرعت، مشغول گسترش جزایر مصنوعی در کرانههای جنوبی خلیج فارس است که با هدف افزایش سرمایه، تصرف گام به گام حریم آبی ایران و عربی کردن نام خلیج همیشه فارس، حیات را در آبهای خلیج تا ابد فارس به خطر انداختهاند.
این امر که با سکوت عجیب و توجیهناشدنی رسانههای درونی همراه شده، نه تنها محیط زیست شکننده خلیج فارس را در معرض نابودی قرار داده، بلکه مرزهای آبی و مناطق حاکمیتی و تمامیت ارضی ایران در خلیج فارس را نیز در معرض تهدید جدی قرار داده است.
ذکر این مهم لازم است که ساخت سه جزیره به شکل نخل ـ که طول هر کدام بیش از شش کیلومتر و جزیرهای بیضوی به شکل نقشه پنج قاره کره زمین (Universe) در منطقهای به طول ۹ کیلومتر و عرض ۶ کیلومتر و با مساحتی نزدیک ۶۳ کیلومتر مربع که کاملا در تضاد با اکوسیستم طبیعی خلیج فارس است ـ با سرمایهگذاری بیش از بیست میلیارد دلار در حال تکمیل است.
از سوی دیگر، «سلطان بن سلیم»، مدیر این پروژه در اظهارات تجاوزگرانهای، بیپرده فاش کرده است: «با توجه به اینکه هم اکنون تنها بخش کوچکی از ساحل خلیج فارس به امارات تعلق دارد، در هنگام پایان این پروژه، دولت امارات با داشتن ۱۲۰۰ کیلومتر ساحل به اندازه کافی ابزار برای اعمال فشار به ایران خواهد داشت».
عمق این اقدام فاجعه بار امارات متحده عربی همزمان با پایان ساخت نخستین جزیره نخل نمایان شد؛ هنگامی که به اذعان رسمی مجریان، برای این پروژه ۱. ۶۵ میلیارد متر مکعب ماسه و ۸۷ میلیون تن سنگهای صخرهای برای پیسازی و برای تکمیل محوطهها نیز یک میلیارد تن صخره ـ که به طور عمده از قاچاق سنگهای صخرهای از ایران تأمین شده) به محل آورده شده و مورد استفاده قرار گرفته است.
از مهمترین هدفها و پیامدهای سیاسی توسعه جزایر مصنوعی توسط امارات نیز میتوان موارد زیر را برشمرد:
۱. توسعه حریم مرزهای دریایی امارات: از آنجا که محیط جزایر مصنوعی امارات به عنوان حریم آبی این کشور به شمار میرود، اماراتیها با افزایش جزایر خود، به دنبال افزایش حریم آبی و نیز به چنگ آوردن هر چه بیشتر محدوده بینالمللی مشترک آبها و بستر خلیج فارس هستند.
گفتنی است، تا به امروز، اماراتیها با ساخت این جزایر، سواحل خود را به صورت مجازی، دو تا سه برابر کردهاند و ادامه این روند، همان اندازه که به سود عربهاست، به ضرر ایران و ایرانی است.
۲. توسعه طلبی ارضی با انتقال ۱۲ میل انحصاری ماهیگیری از کرانههای خشکی جنوب خلیج فارس به دورترین جزایر مصنوعی از سواحل امارات با هدف تهدید عمق استراتژیک ایران در خلیج فارس.
۳. تصرف گام به گام فلات قاره و بستر خلیج فارس برای نزدیکتر شدن هر چه بیشتر به جزایر سهگانه و سواحل ایران به منظور برنامههای توسعهطلبانه ارضی آینده اعراب، از جمله تصرف جزایر ایرانی و بنادر جنوبی ایران.
۴ـ تبلیغ و تثبیت نام جعلی برای خلیج فارس با تبلیغات رسانهای و توزیع نقشههای جلب گردشگران و فروش واحدهای مسکونی این جزایر در عرصه جهانی.
از مهمترین پیامدهای فاجعه بار محیط زیستی جزایر مصنوعی امارات نیز میتوان به این موارد اشاره نمود:
۱. نابودی محیط زیست طبیعی ایران با تخریب خاک و سنگهای صخرهای کوهستانهای ایران و انتقال آنها به امارات برای ساخت جزایر مصنوعی.
۲. تهدید امنیت زیستی پرندگان مهاجر و جانداران جزایر غیر مسکونی خلیج فارس.
۳. نابودی پوشش زنده مرجانی به عنوان یکی از پتانسیلهای مهم تجمع زیستی خلیج فارس.
۴. تخریب پهنه بندی طبیعی بستر دریا. (اماراتیها رسوبات ارزشمند بستر خلیج فارس را هم برای ساخت و ساز پروژه جزایر به تاراج بردند و افزون بر آن، فعالیت ماشین آلات و استخراج ریزدانهها از کف دریا، آسیبهای بسیاری بر پهنهبندی بستر دریا وارد ساخته است).
۵. تغییر راه جریانهای طبیعی آب که در توان خودپالایی طبیعی خلیج فارس اختلال جدی پدید میآورد.
۶. به هم ریختن ساختار طبیعی بستر خلیج فارس. (لازم به ذکر اینکه امارات حتی بقایای دو هواپیمای جنگی، چند جمبو جت و هفت کرجی را نیز به اعماق دریا برده تا برای غواصان یک پارک زیر دریایی موضوع دار درست کند)!
۷. تخلیه انواع زبالهها، پسابهای آلوده کننده و انواع آلایندههای فسفره و… به درون خلیج فارس.
۸. تخریب یکی از ارزشمندترین اکوسیستمهای دریایی دنیا از راه نابودی زیستگاه آبزیان خلیج فارس شامل ۴۰۰ تا ۴۵۰ گونه ماهی و ۳۰۰ تا ۴۵۰ گونه از سایر آبزیان از جمله لاکپشتهای
روز ملی خلیج فارس ، ابتکار نکویی است که در سال های اخیر شکل گرفته تا مناسبتی باشد برای پاسداشت تاریخ و تمدن خلیج فارس و نام تاریخی آب های جنوب سرزمین ایران.
این نامگذاری بعد از آن صورت گرفت که برخی کشورهای عربی با عناد نسبت به تاریخ در صدد تحریف نام خلیج فارس برآمدند و جاهلانه و متعصبانه چشم بر هزاران سند تاریخی بستند تا ثابت کنند "دوران جاهلیت" می تواند در هزاره سوم هم استمرار یابد.
این اما تنها یک سوی ماجراست و طرف دیگر قصه خلیج فارس ، مهم تر از تلاش چند کشور عربی برای تحریف تاریخ و جغرافیاست.
اگر امروز کشورهای عربی به خود جرأت می دهند که متوهمانه وارد فاز تقابل با تاریخ شوند و آن را به نفع امیال خویش تحریف کنند و در دنیای علم محور کنونی از بابت این تحریف ، احساس خجالت هم به ایشان دست ندهد به دلیل آن است که از رهگذر همین خلیج فارس توانسته اند به ثروتی دست یابند که اجدادشان حتی درخواب و رویا هم نمی توانستند تصورش را هم بکنند.
آنها به اندازه ای از آب خلیج فارس کره گرفته اند که آن را ملک طلق خود بپندارند و از همین رو به خود اجازه بدهند هر رفتاری با این آبراه انجام دهند: از تحریف نام تا ساخت جزایر مصنوعی ولو به بهای آسیب به اکوسیستم آن!
خلیج فارس ، خلیج فارس بوده و هست و خواهد بود ولی تنها وظیفه ما در قبال آن ، برگزاری آیین های ملی و نگارش مقالات و راه اندازی نمایشگاه و ... نیست بلکه باورمندان به نام خلیج فارس نیز باید بتوانند بسیار بیشتر از مدعیان تازه به دوران رسیده از خلیج زیبا و جاودانه فارس ، بهره مند شوند.
چه سود که ما از بامداد تا شامگاه از خلیج فارس سخن بگوییم ولی ساحل نشین ایرانی ، حسرت زندگی ساکنان جنوب خلیج فارس را بخورد و برای کارگری بدان سوی آبها برود؟!
خلیج فارس ، خلیج فارس بوده و هست و خواهد بود ولی آیا باعث شرمساری ملی نیست که واردات و صاردات ما از خلیج فارس ، از طریق بنادر کشور تازه تأسیسی به نام امارات متحده عربی انجام شود؟
خلیج فارس ، خلیج فارس بوده و هست و خواهد بود ولی این غم را باید به کجا برد که دوبی در جنوب خلیج فارس ، می شود یکی از 3 مقصد اصلی گردشگران ایرانی و سواحل شمالی خلیج فارس ضرب المثل فقر و محرومیت می شوند؟
به قول ترک ها "کج بنشینیم و درست حرف بزنیم" ؛ اگر همین فردا همه شیوخ بیانیه بدهند که « ایهاالناس! ما به اشتباه خود پی بردیم؛نام این خلیج ، "خلیج فارس" است.» آیا مشکل ما حل است؟ بله! مشکلی به نام "مواجهه با یک جهالت عنادورزانه با تاریخ و چغرافیا" حل می شود که البته بسیار هم خوب است اما همان گونه که گفته شد ، این ، بخشی از ماجراست و مهم تر از آن ، تفوق سیاسی و اقتصادی ایران در منطقه خلیج فارس است که البته تحققش چندان سخت نیست.
اگر جنوب خلیج فارس ، در سال های اخیر بر و رویی یافته ، به خاطر آن است که کشورهای عربی ثابت کرده اند رقص عربی در شکاف اختلافات بین المللی را خوب بلدند و در ماهیگیری از آبهای آلوده استعدادی شگرف دارند.
به عنوان مثال ، اگر بحث تحریم ها مطرح نبود ، چه نیازی به هزاران شرکت واسطه در امارات بود تا هم از واردات ایران سود کنند و هم از صادرات ما؟!
تراز تجاری ایران و امارات ، 10 میلیارد دلار به نفع طرف مقابل است و این در حالی است که با بزرگ ترین غول های اقتصادی دنیا هم چنین تراز تجاری منفی و رقت انگیزی نداریم. بدیهی است که اگر امروز با بهبود شرایط بین المللی ، امارات از میان ایران و شرکای تجاری واقعی اش حذف شود ، شیوخ امارات ، نقداً 10 میلیارد دلار را به نفع ایرانیان از دست خواهند داد که رقم نجومی و حیرت آوری است.
پاسداشت نام خلیج فارس ، وظیفه فرد فرد همه ما ایرانیان است اما رسالت بزرگ تر و تاریخی را سیاستگذاران و مسوولان کشور بر عهده دارند تا موانع عمده بر سر راه توسعه خلیج فارس و به تبع آن کل کشور را از راه بردارند.
در چنان صورتی ، معادله جنوب و شمال خلیج فارس ، در کوتاه مدت ، معکوس خواهد شد و کسانی که امروز با پشتوانه دلارهای بادآورده با تکبر ، نام خلیج فارس را تحریف می کنند ، در نامیدن آن به خلیج ع ر ب ی ، صدایشان خواهد لرزید و نهایتاً با فروکش کردن "باد" شان ، در مقابل واقعیت های تاریخی ، سر تسلیم فرود خواهند آورد. همه چیز به خود ما بستگی دارد،به تدبیرمان و به عقلانیت مان.
جعفر محمدی
سواحل خلیج فارس ، بندرعباس
10اردیبشهت 1391
